سيد علي اكبر قرشي
360
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
« خلف » بر وزن ( قفل ) : مخالفت در وعده و وفا نكردن به آن است فعل آن همه از باب افعال آمده است ، در رابطه با عمرو بن عاص فرموده ، « انهّ ليقول فيكذب و يعد فيخلف و يسئل فيبخل » خ 84 ، 115 ، او سخن مى گويد دروغ مى گويد . وعده مىدهد خلف مىكند ، سئوال مىشود بخل مى ورزد . « مخالفت » ضدّ موافقت است . در رابطه با صديق خود فرموده : « و كان اذا بدهه امران ينظر ايّها اقرب الى الهوى فخالفه » حكمت 289 « اختلاف » ضدّ اتفاق « خلاف » مصدر مفاعله : ناسازگارى و عدم موافقت . « خلوف » بر وزن عقول جمع خلف بر وزن عقل است و آن كسانى است كه از زنان و عاجزان بعد از سفر مردان در قبيله مى مانند به مالك اشتر مى نويسد : « و ليكن آثر رؤس جندك عندك من واساهم فى معونته . . . بما يسعهم و يسع من ورائهم من خلوف اهليهم » نامهء 53 ، 433 اختيار شدهترين فرماندهانت كسى باشد كه به لشكر در معونهاش يارى كند ، به حديكه هم سربازان را كفايت كند ، و هم كسانى را كه از اهل آنها در خانهءشان ماندهاند . « خلافت » : جانشينى . « خليفه » جانشين اين كلمه با كلمه خلفاء و خلائف هشت بار در « نهج » آمده است در رابطه با خلافت ابو بكر فرموده : « و اعجباه ا تكون الخلافة بالصحابة و القرابة » حكمت 190 يعنى جانشينى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله يك منصب الهى است مانند نبوت كه بايد از طرف خدا توسط رسولش معين شود ، اگر ابو بكر بگويد : من خليفهام به جهت آنكه صحابهء آنحضرت يا قرابت و خويش آنحضرتم ، حرف ناروائى گفته است ، در ذيل اين سخن دو تا شعر نقل شده كه در « خصم » و « حجج » گذشت . به طلحه و زبير فرمود : « و اللّه ما كانت لى فى الخلافة رغبة . . . و لكنّكم دعوتمونى اليها . . . » خ 205 ، 332 و در رابطه با امامان و اهل بيت عليهم السلام فرموده : « اللهم بلى لا تخلو الارض من قائم للهّ بحجّة امّا ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئّلا تبطل حجج اللّه و بيناتّه . . . اولئك خلفاء اللّه فى ارضه و الدعاة الى دينه اه اه شوقا الى روءيتهم » حكمت 147